.:i love my love:.
نوازش کلمات لطیفت را باور کنم یا تازیانه ناسزاهایت را؟ یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی ازدانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند. یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند...یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد... همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرارکرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند... اما پسرپرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریادمی زد؟ جوانی گفتند: عشق چیست؟ گفت: پول و ثروت به پیرمردی گفتند: عشق چیست؟ گفت: عمر به عاشقی گفتند: عشق چیست؟ چیزی نگفت. اهی کشید و سخت گریست ازین اشکایی که الان قطره قطره داره رو کیبوردم میریزه متنفرم ازین لرزشه دستای خستم متنفرم , هر چقدر فکر میکنم ، سعی میکنم، نمی تونم حال واحوال الانم رو بنویسم، اصلا نمیتونم براش یه اسم پیدا کنم! دلتنگی ؟ نه! خستگی؟ نه!بی حوصلگی؟نه ! خیلی کلافه ام کرده! میدونم که به یه آ رامش نیاز دارم ، اما نه یه آرامش معمولی ! یه آرامش خاص که تموم جونت رو بگیره ، اونقدر آرومت کنه که خوابت ببره ، بعدم که از خواب پا شدی ببینی تمام اون حس ها ی بدی که داشتی تمام اون درد و ناراحتی ها ت تموم شده .دیگه مجبور نیستی تحمل کنی و حرف نزنی ! حتی به روت نیاری! صدات در نیاد! باور کن سخته ! میدونم که میدونی سخته! ولی این حس رو هیچ وقت تو زندگیم تجربه نکردم ، این چه حسیه ! یه جورایی دنبال تنهایی گم شده ام میگردم ، از اون جنس تنهایی هی که آرومم میکنه از اون تنهایی ها که وقتی بعدش میبینمت کلی با هم بودن حال میده ، آره فکر کنم من دنبال اون تنهایی ام این روزا... امروز دلم خیلی گرفته بود.. از صب 2 تا مسکن خوردم اون فهمید من دوسش دارم !! الانم تقریبا یه جورایی با هم دوستیم... ولی یه مشکل این جا هست اونم اینه که پشت تلفن خیلی تیکه میندازه مثلا.... مثلا میگه کاری نداری منم میگم نه بعدم میگه از اولم کاری نداشتی!! من به این تیکه هاش میخندم... ولی من حداقل روزی دو بار دلم می خواد بزنگم بهش ( اینکه زیاد نیس...) اما اینجوری فک میکنم واسه زنگیدن بهش باید یه بهونه داشته باشم مثلا امروز به بهونه اینکه واسش شارژ خریده بودم زنگیدم بهش که فهمیدم مریض شده... از صداش معلوم بود خیلی حالش بده اون که اصلا نمیزنگه!! حالا من چیکار کنم با این نی نی کوچولو؟ بهت نمی گم دوست دارم،ولی قسم می خورم که دوست دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه یه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم ای رویای زیبای لرزان خواب دیشب من وقتی معلم پرسید عشق چند بخشه؟ زود دستمو بالا بردم و گفتم یک بخش اما از وقتی تو رو شناخـتم فهمیدم عشق سه بخشه: عطـش دیدن تو... شـوق با تو بودن... و انــدوه بی تو بودن قلب من در هر زمان خواهان توست گرچه لبريز از غمي درمانده ام خوشحالم که فهمیدی ... که دوس داشتن خیلی از عاشقی بهره مگه نه؟؟ شیرین تره .... حداقل آدم اینقد عذاب نمیکشه کاش عشقی وجود نداشت.. کاش زندگی دوس داشتن بود!! اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي تا من بر سکوت نگاه تو رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم اي کاش مي دانستي… اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد اي کاش مي دانستي … نمیشه یه شب به خاطر نبودنت گریه کنم نمیشه یه شب به یاد خنده هات خسته و افسرده نشم می شه هرشب برای شنیدن صدات یه وجب ازت دوربشم می شه هرشب که تو هرشب کنارمی لحظه ها رو دنبال کنم می شه یاد هر شب و هرشب تا صحر خدا رو صدا کنم نمی شه با هم کنار هم یه شب و تا صحر بدون اخم گذر کنم می خوام از سکوت بی وقفه تو تو غبار لحظه هام بشینم و حرف بزنم می خوام از روی جنازه های دل سوخته آدمای شهر کوچ کنم می خوام از کنار تو عشقم و یه یه جوری با نگات طاق بزنم می خوام از روی گونه های خیسم برات از اشکام دریا بسازم می خوام از بلند ترین قله دنیا داد بزنم عزیز ترین دوستت دارم
روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک فقط مي خوان بهت بگن : . . . . تولدت مبارک صدای باران می آید گلم برگرد... خیلی سخته منتظر کسی باشی که میدونی دیگه بر نمیگرده خیلی سخته یکی رو دوست داشته باشی ولی اون ندونه که دوستش داری خیلی سخته تو چشای اونی که دوستش داری نگاه کنی نتونی بگی که دوستش داری ولی همه ی این سختیا رو میشه تحمل کرد تا موقعی که بفهمی اون هیچ حسی به تو نداره اون موقع است که انگار دنیا رو سرت خراب شده و تو تنها و بی کس وسط اون گیر کردی اما فقط باید تحمل کرد تو این دو روز گذشته،انقدر تو رویا هام غرق شدم،که حتا یادم رفت که اینا رویاست... رویاهایی که محور اصلیشون تو بودی،فقط تو... روزا همینجور میگذرن،میگذرن و میگذرن، رویاهای من محو می شن اما حقیقت نمی شن،نمی شن... زندگی من خیلی وقت اینجوری میگذره،رویا پردازیهای احمقانه،و حسرت خوردن به خاطر محو شدنشون... هر ثانیهای که میگذره من حسرت اینو میخورم که چرا کنار تو نیستم،چرا نمیتونم تو دریای چشمات غرق بشم،هر ثانیه که میگذره،من بیتاب تر و پریشون تر میشم،اونقدر بیتاب که دیدن عکسات هم غیر ممکن میشه واسم! امروز،خاطرات تو دوباره هجوم اوردن سمتم،خاطرات این چند ماه،خاطرات شبایی که تو دلواپسی و دلهره تا صبح با خودم حرف میزدم،حرف میزدم و دلگرمی میدادم،دلگرمی بی دلیل.... یاد خیلی خاطرات دیگه افتادم که گفتنشون هیچ فاییده ایی نداره. من میدونم ،اینا همش بهانه ست،بهانههای عاشقانه... کاش میشد ... خیلی آسون غم هاتو فراموش کنی خیلی سخت از عشقت مراقبت کنی خیلی آسون تنهاییـو ســـر کـنی خیلی سخت خاطره هاتو پاک کنی خیلی آسون به عشقت بگی دوست دارم..... نتونی وقتی ناراحته آرومش کنی.... تا حالا اینجا درد دل نکرده بودم اما باور کنین باور کنین اینا حرفای دلمه هر جا نتونم حرف بزنم حداقل اینجا میتونم اینجا کسی نمیتونه جلوی منو بگیره دیگه تحمل ندارم شما منو درک میکنین؟ حداقال شما تنهام نذارین خواهش میکنم ... من می خوام برم پیشش دلم براش تنگ شده به کی بگم؟ علی جونم کجایی؟ خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دردمو به کی بگم تا حالا دلم واسش اینقدر تنگ نشده بود امشب از ته قلبم نبودنشو حس کردم خیلی دوست دارم علی واقعا بهت نیاز دارم شب و روزم باید بهش فک کنم انقدر دلم می خواد برم تو بغلش دلم برای دستای گرمش تنگه خیلی دیگر خبر از عاشقانی مثل ما نیست
این آخرین بار است شعری می سرایم این اولین بار است حرفی از شما نیست
از گریه هایم هیچ منظوری ندارم منظور من هیچ کس حتی خدا نیست
یادت بماند با دلم بد تا نمودی این عشق من لیاقتش این حرفها نیست
حالا پرستویی پر از رویای کوچکم حالا کسی با دردهایم آشنا نیست
دیگر نگاهم شوق دیدن را ندارد دیگر غم و افسردگی از من جدا نیست
آری عزیزم آخرین حرفم همین است: این عاشقی ها در دلم پرت و پلا نیست عشق مرگ نیست زندگی است ، سخت نیست عین سادگی است عشق عاشقانه های باد و گندم است زندگی زیباست ،حتی اگر کور باشی مسحورکننده است ، حتی اگر فلج باشی اما بی ارزش است اگر ثانیه ای عاشق
باید
سرخی سیل سیلی دشنام روی گونه های روحم می گوید ...
در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:
داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
بچه ها حدسزدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
پسرجواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که : عزیزم ، تو بهترین مونسمبودی.ازپسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود...
قطره هایاشک، صورت پسر را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان میدانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار میکند.

![]()
![]()
![]()
اين دو چشمان عاشقم مهمان توست
اين نگاهم در پي درمان توست
![]()
![]()
![]()
هوای مرطوب ما را دربر می گیرد
برگ های باغت در فضای سیاه می درخشند
اما ، باران پیدا نیست .
چند نیزه ی نور
شکسته
جایی ، دور ، به زمین می افتند
و صدای غریدن رعد
از پشت ابرها می آید
تنها
در این باغ ، پیش توام
بسته به تو
با رشته ی باران های ناپیدا
و زلال ، مثل نگاه مرطوبت ، به قلب فضا
زلال ، مثل نفس هایت در میان موهای زولیده ی من
زلال مثل برق چشمانت که در قطره ی اشک می شکنند
رگبار می گیرد
در چشمانم
و مرا محکم می بندد به سینه ی تو
محکم تر
از رشته ی باران های ناپیدا
در فضای سیاه ...

![]()
![]()
![]()
اولین پناهگاه کودکی آخرین پناهگاه آدم است
خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی 
آخر چه شد که اين همه نامهربان شدی
چيزی که خوش نداشتم ای دوست! آن شدی
چشم مرا به داغ نگاهت نشانده ای
مثل غروب در نفس من روان شدی
ما را نمی بری به تماشای خويشتن
تنگ بلور چشم مرا شوکران شدی
آخر مرا به خاک غريبی نشانده ای
خود چون پرنده هم سفر آسمان شدی
چون شب سياه پوش نگاه تو مانده ام
روشن ترين چراغ شب ديگران شدی
آه ای گل هميشه بهارم! سفر بخير–
پرپر ز چشم شور کدامين خزان شدی؟
در فصل بی دريغ شکفتن، چه حيف شد
لب بستی از جوانه زدن، بی زبان شدی
همراه باد رفته ای از يادهای زرد
با آن همه نشانه چنين بی نشان شدی
| Design By : Night Skin |





